حرفها

July 8th 2008

مردم اینجا اغلب حرفهاشان اطراف جنگ میچرخد، من زیاد اخبار را دنبال نمی‌کنم و بنابه‌سابقه زیاد اینطورحرفها را جدی نمیگیرم. جدی‌بگیرم چه میتوانم کردن؟ متاسفانه گوگل‌ریدرم تعمیرات اساسی نیاز دارد بدین‌شرح که آدرسهای زیادی را گم‌کردم باید از نو شروع کنم با اضافه‌کردن فیدها. شاید همین‌روزها پادکست هواکنم، موضوعی که چندروز فکرم را مشغول کرده‌بود اما چندان‌جدی نشد تا اینکه بچه‌ها بخشی از برنامه رادیوفردا را ضبط‌کرده‌بودند که موضوع موردنظرمان را هرچند ناکافی بررسی کرده‌بود. بنظرم‌رسید بدک‌نیست! لپ‌تاپم ارزش حقیقی‌اش را اینجا نمایان‌ساخت! یکی‌دوروز روشن نشد و خوابیده‌بود رطوبت اینجا گاهی‌اوقات خیلی‌بالاست که باید بیش‌ازین حواسم‌باشد دوباره لالانکند. چندروزپیش میخواستم وبلاگ را آپگریدکنم آنقدر همه‌چیز درهم‌بود که برای اولین‌مرتبه آپگرید نشد و خراب‌شد! آنقدری وقت و فضا برای تمرکز روی موضوع ندارم که تعمیرش‌کنم پس با عذرخواهی از همگی، همه‌چیز را ازنو بناکردم. بدون هیچگونه پلاگین یا افزونه. دلم لک‌زده برای شرکت در یک بحث ماکروسافتی غیرماکروسافتی! هرچه کتاب و پادکستهای کمیاب‌داشتم،‌پیش‌ازآمدن آپلودکردم اینترنت که اینجا هرچه‌لازم‌داشتم دانلودکنم اما اینجا قابل دانلودنیستند! بعضی از پستها تصاویرشان را بعدا اضافه‌میکنم چندتا کامنت‌پریده که از نویسندگانشان عذرمیخواهم، دلم برای جهانشهر یک‌ذره شده، کاش الان ونک‌بودم سوارماشین میشدم میرفتم خانه، پس از یکروز خسته به آرامش محله‌مان که فکرمیکردم دیگر ترافیک اطراف‌ونک را نمیدیدم و..

نوشته شده توسط Saman در موضوع نوشتجات | نظر یا پیامتان را بنویسید »

نوشتن یعنی

July 4th 2008

« سانسوری که بهش اشاره کردید، اگر مقصودتان نوع رسمی‌اش باشد، همیشه‌بوده، نباید از سانسور اباداشت. سانسور اگرهست، اگرمیتواند کارخودش را بزوربکند، بکند. آدم که نباید داوطلبانه وسیله‌ی دست‌او بشود و وکالتا ازطرف او وظیفه‌ی او را انجام‌دهد.
نوشتن یعنی ازدست سانسور دررفتن. تو از سانسورخودت بگریز حالا اگر سانسوردیگران به سراغت می‌آید آن مسئله‌دیگری است.
… آدم وقتی که میخواهد یک‌کاربکند پرهیز و تقیه و ازین‌کارها درست‌نیست. درست، آدم، این کار را میکند به این خاطرکه صداقت‌خودش را درآینه‌ی خودش تماشاکند. به‌این‌خاطر که صداقتش بهش‌میگویدبکن. این آینه‌ی آدم هست. من هیچوقت به‌خاطراینکه کسی ازش بدش‌بیاید، یا سانسورش‌بکند، نه‌نوشتم، نه‌ننوشتم؛ ممکن‌است بنویسم و چاپ‌نشود – اما نوشته‌امش.
نتوانم چاپ‌کنم یک‌چیزی است و نبایدبنویسم چیزدیگر. بایدبنویسم اگرچه نشود که چاپ‌شود » (( گفته‌ها، ابراهیم گلستان، ص 155 ))

نوشته شده توسط Saman در موضوع نوشتجات | نظر یا پیامتان را بنویسید »

درین شرایط

June 4th 2008

مدتی میشه که هی به وبلاگ نگاه‌میکنم و دنبال تایم میگردم که روبراش‌کنم، از آپدیت آخر عقب‌افتاده‌م و صفحات و پستها بهم‌ریختن. اونقدر ذهنم ازین ماجرا دورشده که یادم‌نمیاد از کجا باس شروع‌کرد. فکرکنم باید فیدو غیرفعال‌کنم موقت، تا حسابی بشینم‌و چپ‌وراستش‌کنم! خلاصه حرف‌زیاده و توی این‌شرایط، وبلاگنویسی میتونه کمک شایانی باشه. از دوستانی که با نامه و تلگراف! جویای احوالمان نبودند - البته لطف همیشه دوطرفه است - سپاسگزاریم. یاحق.

نوشته شده توسط admin در موضوع نوشتجات | نظر یا پیامتان را بنویسید »

هشتم مارچ روز جهانی زنان

March 8th 2008

هشتم مارچ روزی که از فرصت استفاده میکنم و شادباش میگویم.

International Women’s Day ۸th March

نوشته شده توسط admin در موضوع نوشتجات | نظر یا پیامتان را بنویسید »

خلق الله

February 2nd 2008

دو زن، یکی‌شان مشکل عقب‌افتادگی ذهنی داشت و دیگری روان‌پریش؛ ایندو را که به‌بدنشان بمب بسته‌بودند، امروز جمعه، در بغداد به میان بازار پرازدحام فروش حیوانات‌خانگی فرستادند. بمب‌ها از راه‌دور کنترل‌میشدند. دو انفجار درجمع حداقل ۹۸‌کشته و بیش از ۲۰۰‌زخمی بجای‌گذاشت. هویت و ملیت زنان مشخص‌نیست.

عده‌ای وجود داشته‌باشند و  فکرکنند خدا ایندوموجود را آفریده که تو بمب‌ببندی به هیکل‌شان با ریموت‌کنترل وسط چندصدنفر آدم دیگر همه‌را باهم بفرستی روی‌هوا…

من فکرمیکنم مخلوقات بی‌منظور و بی‌ارج و قرب به‌این دنیا نیامده‌اند. انتخاب و اراده هم اینجا سهمی دارد. آیا این دو زن میتوانستند بگویند با این عمل موافقند یا نه؟ در انجام اینکار اراده‌ای میتوانستند داشته‌باشند؟ مردمی که در بازاربودند چه؟ آنها فاقد ارزش‌بودند؟ تعداد پرشماری زندگیها که صدمه‌دیدند، بزرگ‌خانواده، فرزندان خانواده‌ها، چندصدنفر یعنی چندصد خانواده و این تنها یکی از مواردپرشمارست. توده‌ای از انسانها، این جمع، جایی معنای جمعی انسانی دارد جایی سپرانسانی و جایی یک‌مشت از خدابی‌خبر که فرقی ندارد باهاشان‌چه کنی. آنچه بی‌ارزش‌است جان یک ذره‌است و حق‌انتخابی که ازو ربوده‌میشود. درحالیکه از میان همه چیزهای این‌عالم جان است و حیات، که ارجمندست و انسان را آن‌پایه نباشد که خداوندداده‌را ابطال‌کند.

مکان: مصر، اشخاص: پسرجوان اسامه‌بن‌لادن و همسربریتانیایی‌ش. گزارشگر از پسر پرسید آیا پدرت را تروریست میدانی؟ پسر - بورشد و بامکث و لکنت - جواب‌داد نه، و به‌پدرش توصیه‌کرد راه‌دیگری را برای‌بیان و رساندن پیامش برگزیند. شاید پسرک فکرمیکند پدرکمی زیاده‌روی کرده! شاید هم پسرک واقعا آدم باانصاف و باوجدانی‌باشد و خب …

نوشته شده توسط admin در موضوع نوشتجات | نظر یا پیامتان را بنویسید »

خود شما مهمتر از سیستم‌عامل هستید

January 31st 2008

سیستم‌عامل و نرم‌افزارها امروزه تفاوتهای عمده‌ای دارند با مثلا ده‌ یا دوازده‌سال‌پیش. علی‌رغم بحث حق‌ثبت‌اختراعات، اگر روند رشد سیستم های‌مختلف را دنبال کرده‌باشید، متوجه تشابهات‌بسیارزیاد نرم‌افزارهای اساسی و سیستمهای‌امروزی میشوید، این تفاوتها ده‌ تا دوازده سال پیش واقعا محسوس بودند. در سویی دیگر، صنعت اتوموبیل و صنعت لوازم‌الکترونیکی را درنظربگیرید، تمام تولیدات استاندارد و موفق و بعبارتی هرمحصولی که بخواهد مصرف‌کننده داشته‌باشد، درمواردپایه و بنیادی از یک سطح قابل‌قبول و موردتوقع مصرف‌کنندگان برخوردار است. صنعت نرم افزار دربسیاری از شاخه‌ها بدین‌سطح رسیده و باقی‌موارد هم زمان‌اندکی میطلبد و نه بیشتر.

در زمینه‌وب، این گفته واضح‌تر است چون تغییرات با سرعت بیشتری بوقوع میپیوندند. شما امروز به سختی‌میتوانید سرویس یا کاربردی را پیداکنید که یگانه‌باشد و پس از مدتی کوتاه یگانه و تک باقی‌بماند. بعنوان مثال سرویس شخصی‌سازی‌صفحات، که توسط ارائه‌دهنده‌های پرشمار روی وب قابل دسترسی‌ست، تفاوت‌کلی‌شان؟ همه‌چیز بسته به نیازها و علایق و سلیقه‌شماست. سرویسی هست که ارائه‌دهنده‌ش سعی‌میکند درزمینه‌ی ارائه اولین‌باشد درحالیکه درهمان‌زمان تعدادخیلی‌بیشتری از ارائه‌دهندگان دست‌نگه‌داشته‌اند تا نتیجه‌ی کار را ببینند و هرچند دیرتر اما با اطلاع کاملتری از مسائل‌موجود همان سرویس را به شیوه‌خودشان ارائه‌کنند؛ تفاوتها بسیار کم‌شمارند و اغلب هم اهمیت‌شان طیف‌خیلی گسترده‌ای را تحت تاثیر قرارنمیدهد. این تطابق با خواسته‌ها و نیازهای کاربران‌است که اهمیت‌دارد.

از من بپرسید میگویم این مسئله که شما از چه سیستم عاملی استفاده‌میکنید از اهمیت‌زیادی برخوردارنیست. اگر واقعا انتخابتان این است که حرفه‌ای باشید، پس اهمیت ماجرا در روش و نتیجه کارست. اگر با استفاده از جیمپ نتیجه‌کارتان با کاربرحرفه‌ای فتوشاپ یکی‌ست، باقی قضایا اهمیت ندارد. اگر برنامه‌نویس هستید باید بدانید درجهان‌امروز رقبای سرسختی دارید. اغلب آدمهای معروف این زمینه درجوانی شروع کردند به نتیجه‌دادن. شاید تنها زمینه‌ای در آی‌تی که آدمهای معروفش در سنین بالا به موفقیت رسیدند، مدیریت باشد. مدیرهای موفق در جوانی کارنامه مناسبی داشتند و در سنین میانی ماموریتهای غیرممکن را ممکن‌کردند. اغلب میلیونرها یا بنیانگذاران سرویسهای‌معروف شاید اگرنگوییم همگی، اکثرشان جوان ‌هستند.

سیستم‌عامل که برای کاربر نوشته‌شده، قرار است کمک‌کند تا کاربر امور موردنظرش را انجام‌دهد. تسلط به سیستم‌عاملی که استفاده‌میکنیم افتخارچندانی‌نیست، هرسیستم عاملی در سطح کاربر مدت‌زیادی لازم‌ندارد تا بقول معروف حسابی خبره‌شوید، چون بهرحال سیستم‌عامل را باتوجه به‌این نکته وجودآورده‌اند که کابر بتواند با کمی توجه شروع به استفاده‌حرفه‌ای کند از سیستم. شما چطورمیخواهید از یک اتوموبیل استفاده‌کنید؟ بعنوان مکانیک؟ راننده حرفه‌ای؟ یا کسی که سوار اتوموبیل میشود به محل‌کارش میرود و برمیگردد؟ ممکن است کمی دو دل باشیم، پس کناری بایستیم و تصمیم بگیریم. احتمالا میشائیل‌شوماخر در برهه‌ای از زندگیش تصمیم‌گرفته که علاقه‌اش به اتوموبیل در چه جهتی‌ست و سریع واردعمل شده. مطمئنا اتوموبیلی که او برای عبورومرور در شهر استفاده‌میکند یک فرمول‌وان نیست، دخلی هم ندارد به موضوع. ازطرفی دیگری علاقه دارد که در طراحی اتوموبیل دستی داشته‌باشد، دیگری گرایش اتومکانیک دارد و خلاصه هرشخص دنیا را از دیدگاه خودش مینگرد. دیدگاه‌ها، نیازها و خواسته‌های مردم،‌ احتمالا کمی با شما مشابهت دارد نه بیشتر، بسیارخوب اگر دوستانی‌دارید که علایق مشترکی با شما دارند، موقعیت خوبی‌ست. اما همه آیا موقعیتی مشابه‌شما دارند یا نیازها و افکاری مشابه؟

مسائل قابل‌تعمق? استفاده بهینه از امکانات. صرف نظر ازینکه از چه سیستم‌عاملی استفاده‌میکنیم، همگی ما در زمینه‌هایی مشترکیم‍، مثل عادت‌های مشترک و تقریبا همسان در استفاده از اینترنت. کاربران تمام‌جهان عادتهایی مشترک‌دارند در استفاده‌کردن و استفاده‌نکردن از امکانات مورد دسترس‌شان، مثل کدباز و کدبسته. تفاوت یک نرم‌افزار یا سرویس کدبسته با یک سرویس یا نرم‌افزار کدباز درچیست؟ احتمالا جواب را دارید اما شاید مثل‌من منتظر این باشید که نتایج‌بیشتری هم ببینید.

این نظریه وجود دارد که شبکه های اجتماعی فقط وقت‌تان را تلف میکنند اما من اینطور فکرنمیکنم. به نظرمن وقتی شخص بخواهد وقتش را تلف کند بالاخره انتخابی دارد و شیوه‌ای. این شخص میتواند بهرحال به‌شیوه‌ای به هدف‌اش برسد آگاهانه یا ناخودآگاه. من امروز استفاده‌کننده‌ی جدی و حرفه‌ای شبکه‌های اجتماعی‌نیستم اما به این فکرمیکنم که کاش آن‌زمانی که هم‌وقت و هم انگیزه‌اش را داشتم، این شبکه‌ها به قوت‌امروز وجود داشتند.

نکته‌ی دیگر. فکرمیکنم شخصی مثل علیرضاشیرازی بهتر از من، فواید و مختصات سیستمی مثل بلاگر یا وردپرس را میداند. طبیعی‌ست که به بعضی‌حرفها واکنش منفی نشان‌بدهد. من نه ایشان را دیده‌ام و نه می‌شناسم. اما اگر من دربلاگفا مینوشتم و امروز در وردپرس مینویسم، احیانا او که خودش بلاگفا را نوشته، از دانش و ابزار لازم برای درک تفاوتهای سیستم‌متفاوتی مثل وردپرس برخوردارست. گاهی فکرمیکنم بعضی‌نوشته‌ها دوست دارند ازو اعتراف به‌شکست بگیرند بشیوه‌ای که دوست‌دارند، همین.

نوشته شده توسط admin در موضوع نوشتجات | نظر یا پیامتان را بنویسید »

بوتو و تاریکی بزرگ

December 28th 2007

میلیاردها دلاری که غرب و منطقه، زیرعنوان جنگ برعلیه‌ترورهزینه‌کردند، امروز بیهوده به‌نظرمیرسد و تروربوتو، تمام این استراتژی را ناکارآمد یا ناکافی می‌نمایاند. بمب‌گذاریها و تمرکز تروریست‌ها که پیش‌ازین عراق‌را دربرگرفته و اخیرا نشانه‌های خودرا بیش‌از‌پیش در پاکستان بروزمیداد، امروز چون آتشی که ازسراسر سیاره دیده‌میشود، پاکستان را بکام‌خود گرفته است.

گفته‌میشود، سرویسهای اطلاعاتی پاکستان وظیفه‌ی خود را درقبال حفاظت از جان بوتو با اهمال انجام‌دادند. امروز که پرویزمشرف با لباس نظامی وداع‌کرده و ناکارآمدی روشهایش بیش‌ازپیش محرزشده و همچنین زمان‌میبرد تا ارتش‌پاکستان سناریوی‌جدید و بهتری برای مبارزه با افراطیون بنویسد؛ افراط‌گرایی بیش از پیش متوجه پاکستان‌شده و از عدم‌وجود تمرکزکافی درمنطقه سودمیبرد. همه‌اینها درکشوری رخ‌میدهد که مشق مشارکت در سرنوشت را با خطی کج‌ومعوج تمرین‌میکند و مستعد خشونت و کجروی و افراط است. امروز به‌فاصله چندساعت از ترور بوتو، پاکستان به وضع کم‌سابقه‌ای به‌کام هرج‌ومرج کشیده‌شده و آشوب تا کشمیر گسترش‌یافته. کشور در وضعیت فوق‌العاده است، هواداران‌بوتو، بلاتکلیف، مستاصل و خشمگین‌اند؛ نوازشریف انتخابات را تحریم کرده، دولتمردان جهان، ترور بوتو را محکوم‌کرده و خواستارمجازات عاملین‌اند؛ اما همه اینها به نظر میرسد شلیک تیر است به طرف تاریکی‌بزرگ.

خانم بوتو میتوانست بخش‌قابل‌توجهی از فضای خالی بزرگی را پرکند که امروز بانبودنش بزرگتر ازگذشته به‌نظرمیرسد. همچنین تمام برآوردهای گذشته را درمورد عمق این سیاه‌چاله، به چالش‌میکشد. امروزمیشود سازمان اطلاعات‌پاکستان یا تندروها یا هرمرجع دیگری را محکوم‌کرد اما اصل مسئله لاینحل‌میماند، اینها همگی متعلقند به آن منطقه و ازمریخ نیامده‌اند. ایراد در ذهنیتی‌ست که حذف‌مخالفین را چاره، راه‌حل یا تکلیف‌خود می‌بیند. بوتو مهره‌ی کوچکی‌نبود و ازابتدای ورود به کارزاراخیر، ازوجودخطرات‌جدی، آگاه‌بود. همه به او هشدارمیدادند که وضعیت امروزمنطقه با اواخردهه هشتاد و نود که او مصدرکاربود، فرق‌دارد. تروریست‌ها با یک تیر چندنشانه را موردهدف قرارداده‌اند. برگزاری انتخابات پیش‌رو در مهی‌غلیظ از ابهام فرورفته، انتخاباتی که حدود دوهفته تا برگزاری فاصله‌داشت.

گزینه‌های دیگر امروز برای قرارگرفتن در موضع او، درمقیاسی که بوتو میتوانست، بعیدست قادرباشند مردم‌خسته از شرایط را باخود همراه‌کنند؛ مشرف خود به این نتیجه رسیده‌بود و نوازشریف هم که با توصیه‌ی ویژه‌سعودیها وارد بازی شده، بیشتربنظرمیرسد مثل پیمانکاری باشد با مسئولیت‌محدود. بینظیربوتو شورفروخورده‌ی عده‌ی‌کثیری از مردم را به‌خروش درمیاورد. خانم بوتو کشته‌شد. او دو یا سه‌روزپیش ازین، تندروها را بشدت تهدیدکرده‌بود، بدین مضمون که افراط‌گرایی را از ریشه …

نوشته شده توسط admin در موضوع نوشتجات | نظر یا پیامتان را بنویسید »

جستجوی گوگل برای جعبه ابزار وردپرس

December 27th 2007

دو سه روزپیش برای جعبه‌ابزاروردپرس و برای اولین مرتبه از SEO استفاده کردم. نتیجه‌اش بدک نبود!
تصویری از نتیجه‌ی جستجوی گوگل برای ” جعبه ابزار وردپرس ”

پ.ن: کلمه SEO را اشتباه نوشته‌بودم، تصحیح شد. این بزرگوار را باید بهترازین بشناسم و بنویسم!

نوشته شده توسط admin در موضوع نوشتجات | نظر یا پیامتان را بنویسید »

حکایت این تم سبزرنگ

December 27th 2007

مدتی روی این تم کارکردم و درحدامکان سعی‌کردم مطابق‌باشد با چیزی که مدنظرم‌بوده، البته ایده‌آل نیست! اما حداقل سودش این‌بود که حالا میتوانم فایل css را از ابتدا شروع‌کنم به‌نوشتن و جزئیات راهم رعایت‌کنم. باید استانداردهای اینکار را یادبگیرم تا بعدازین وقت‌کمتری هدربدهم.
این قالب پیش از راه‌اندازی این‌وبلاگ، آماده‌بود اما نه بدین‌وجه. رضایتم را جلب‌نمیکرد. توکای‌مقدس میگوید: نمیتوان به انتظار یک کار بی‌عیب و نقص صبرکرد و کاری‌نکرد؛ که حرفی‌درست‌است؛ جزئیات و رنگهایش را می‌پسندم برای همین‌هم ازش استفاده‌میکنم. هرزمانهم که احساس‌کردم نیاز به تغییردارد دست‌بکارخواهم‌شد.

نوشته شده توسط admin در موضوع نوشتجات | نظر یا پیامتان را بنویسید »

کتاب و کتابخوانی

September 27th 2007

bookshelf11.jpg
کتابها چقدر میتوانند جهان را تغییر دهند؟ تاثیر کتابها در وسعتی‌محدود را میدانم و می‌شناسم، اما تاثیر در محدوده‌ای عظیم چطور؟
آیا کتاب تاثیرات مخرب هم در زندگی بشر داشته؟ مسلما که داشته! چه‌بسیار کتابخوانهایی که آزارشان به مورچه‌ای نرسید و درمقابل آدمهایی که بقیه‌ی انسانها را تا توانستند تحت فشار گذاشتند و چلاندند، عجبا که برخی‌شان هم چه کتابخوانهای برجسته‌ای بوده‌اند.
زمانی بود که مدام به تاثیر مثبت کتابها در جوامع بشری فکرمیکردم اما جماعت کتابخوان همیشه هم منشا اثرات خوب و پربرکت نبوده، هرچند اگر ازین زاویه نگاه‌کنیم که بیشتر خوبی داشته، بله موافقم.
کتاب گاهی نیز سبب ظن و نگرانی بعضی‌ها میشده، در طول‌تاریخ گزارشاتی هست از برخوردهای همین بعضی‌ها با کتابهای زبان‌بسته؛ وگرنه این لغت ” کتاب‌سوزان ” از کجا آمده؟
آیا کتاب و کتابخانه و کتابخوانی، معیار تمدن، وجود تمدن یا کیفیت تمدن یا مدرنیته‌است؟ البته که نه. کتاب داریم تا کتاب!

نقش کتاب
کتاب نقش‌های متنوعی بازی‌کرده و موزه‌ی تاریخ، اشخاص را درحال استفاده‌های بالکل متفاوتی از کتاب، ثبت‌کرده. نقش‌های کتاب طیف گسترده‌ای را شامل میشود از وسیله‌ی علم‌آموزی شاگردمدرسه ها تا چیزهایی دورازذهن. از بحث و ادله و فلسفه و گفتگو تا نامه‌هایی عاشقانه، نوشته‌های سوزناک و داستانهایی برای خواب‌کردن بچه‌ها، یا وسیله‌ای برای اذیت‌نمودن اعصاب‌دیگران تا اینکه کتاب برای بعضی‌ها اسلحه‌بوده و کلاشنیکف. کارگردان‌صحنه، همیشه انسانها بوده‌اند و خود کتاب، مظلومانه یا باسربلندی مورد‌استفاده‌‌بوده. مثل موجودی که استقلال ندارد، نمیتواند ازخودش دفاع‌کند، پناهی ندارد و لازم‌است که همیشه مورد حمایت قرارگیرد.

empty_bookcase.jpg
کتابها کجا ماندند؟
سلیقه‌‌ی کتابخوانی در من انگارجائی حوالی نیمه‌ی قرن‌بیستم متوقف‌شده و جلوتر نیامده. برای مدتها فکرمیکردم سبب تنها این‌است که دنیا دیگر آثار بزرگ به‌خود نمی‌بیند، بعدا اما متوجه دلیل‌دیگری هم شدم. مگر چنداثر ترجمه‌شد و در دسترس‌مان قرارگرفت؟ این سیل اطلاعات که تمام‌جهان را فراگرفت و باريكه‌ای ازآن بدینجا نیز رسید، در جهان ادبیات هیچ نمود و سهمی نداشت؟ که حتما داشت، اما برسر کتاب‌ها چه آمد؟ شخصیت‌هایی که مجال‌نیافتند افکارشان را بزبان‌فارسی برایمان بیان‌کنند، ماجراهایی که نقش‌نبستند بر اوراقی که میشد تهیه‌شان کرد.

خرید کتاب
buying-books.jpg یادم میاید چندسال پیش که به‌ناگهان و انگار یک شبه، در روی پاشنه‌ی دیگری چرخید برای اندک‌زمانی، عشاق‌کتاب، هرچه پول‌داشتند را کنارمیگذاشتند برای خریدن‌کتابها و رمانهایی که تنها اسم‌شان را شنیده‌بودیم یا وصف‌شان را.
سه‌سالی هست که دیگر مثل‌سابق کتاب‌نخریده‌ام کنجکاو نیستم بدانم چه‌آثاری عرضه‌میشوند، اگر وصف کتابی‌خاص را جایی ببینم، پیدایش میکنم اما روش کتاب خریدنم و کتاب‌خواندنم عوض‌شده. اینطورنیست که بروم و بگردم ببینم کتاب‌تازه چه‌هست. الان که دیگر بیشتروقتم را هم داده‌ام به امور دیگر.

کتابهای این دوره و زمانه
5.jpg امروزه دلم هوس کتاب که میکند، میگردم روی اینترنت. ” همسایه‌ها ” احمدمحمود، ” سنگ‌صبور” چوبک. دیگر از دلم نمیگذرد و برزبان‌هم نمیاورم که چرا درکتابفروشی‌ها پیدایشان نمیشود. کاش آنقدر حال و حوصله و بودجه بود که هرکتابی را میخواهم، از اینترنت بگیرم، پرینت و صحافی‌کنم و درکتابخانه داشته‌باشم، مثل قدیمها که آرشیو فیلمهایم را باچه ذوقی درست‌کرده‌بودم، زمانی که خیلی‌فیلمها، پیداکردنشان حادثه‌ای بود که همیشه‌هم رخ‌نمیداد. امروز که فیلمها راحت‌تر پیدامیشوند، وقت تماشا و ذوق برای پیداکردنشان، معمولا دیر‌به‌دیر پیدامیشود. نمیدانم همه‌ی اینها از زمانه‌ست یا ازخودم و یا از هردو شاید.

هری پاتر
چندی پیش، صبح یکروز تعطیل حوالی خیابان تخت‌طاووس دیدم جمعیت‌زیادی، غیرمعمول، صف‌کشیده‌اند در پیاده‌رو. از روی کنجکاوی جلوتر رفتم تا ببینم قضیه از چه‌قرارست، جمعیت همگی نوجوان بودند، صف بسته‌بودند مقابل کتاب‌فروشی، دریک‌آن، جواب به ذهنم خطورکرد، هری‌پاتر!
گمان نمیکنم هری‌پاتر را بشود جزو کتابها و شخصیتهای موردعلاقه‌ی نوجوانان – فقط – درجه‌بندی کرد، بزرگسالان هم درباره‌اش حرف میزنند، برای من هم این‌قضیه از منظر یک‌مطالعه‌ی جامعه‌شناختی یا بررسی در مسائل مرتبط با مخاطبان جالب است.

tintin460.jpg
از قهرمانان بچه‌های این‌دوره و زمانه خبرندارم، با توجه به امکانات‌روزدنیا، نمیدانم کتاب برای یک نوجوان یا کودک امروزی چه‌مفهوم و مرتبه‌ای دارد. حدسهایی دارم اما بازیها و امکانات، بالکل عوض‌شده. درمورد خودم از ابتدا و تابحال به‌کتاب وفادار بوده و هستم، کامپیوتر این علاقمندی را تحت‌الشعاع قرارداد اما از اعتبارش نکاست و بالاخره بین‌ایندو توانستم پلی‌بزنم و تقسیم‌بندی معقولی انجام‌دادم.

مختصری در پیدایش رابطه‌ی خودم با کتابها
قهرمان موردعلاقه‌ام در دوران کودکی؛ تن‌تن بود و تارزان که کامیک‌بوک بودند و همینطور داستانهای ژول‌ورن که در لوازم‌التحریرفروشی سرخیابان‌مان پیدا میشد. تا وقتی نقل‌مکان کردیم به ‌شیراز و پدرم رفت‌جبهه و ما به‌ندرت از خانه بیرون میرفتیم. بعدازظهرهای دوران دبستان را در میان‌کتابها میگذراندم، میان عکسها و فیلمهای کلاسه‌شده‌ای که بقایای یک تاریکخانه بودند که حالا بیکار مانده‌بود. کتابها متعلق به رده‌ی سنی بزرگسالان بود و معمولا چیز زیادی ازشان دستگیرم نمیشد. اما ازآنجا که تنها منابع دردسترس برای گذران‌وقت بودند، بارها خواندمشان، یا بهتربگویم روخوانی‌کردم. این روند ادامه‌یافت و من کم‌کم با تکرار روخوانی برخی کتابها اندک مطالبی از محتوایشان دستگیرم میشد. از رمانهایی متوسط تا کتابهایی خوب و تاریخ و جغرافیا، مذهب، شعر و کتابهایی درباره‌ی عکاسی؛ همه‌ی اینها در کنار آگراندیسمان رنگی و سیاه‌وسفید، تشت‌ها و ظروف پروخالی از داروی ظهور. بعیدمیدانم از محتوای بیشترشان تا پیش‌از دوره‌ی راهنمایی سردرآورده باشم. داستانهای پلیسی راحت بودند اما مثلا داستویووسکی برای بچه‌ای به سن‌وسال آنروزهای من، مناسب ‌نبود. اما مثلا میشل‌استروگف را که از عموی بزرگم گرفتم بارها خواندم و درهیجان ماجراهای قهرمان‌داستان خودرا شریک‌یافتم. ‌هدایت هم بود، بالزاک، هسه و خیلی‌های دیگر که معنایشان اما ماند تا سالها بعد در مطالعه‌ی دوران بزرگسالی.

درس بزرگ
sshot-5.jpg
8 یا 9 سالم‌بود…عمویم گفت این‌کتاب ممکن است تا حدود 50صفحه حوصله‌ت را سرببرد پس تو باحوصله جلوبرو تا داستان بجاهای خوبش برسد.
درسی ساده با نتایجی بزرگ! تا امروزهم این روش را با تغییراتی‌اندک درمورد کتابها و فیلم ها پیاده‌میکنم و سودش برایم خیلی زیادبوده، هیچوقت هم نشد به عمویم بگویم که چقدر آن‌صحنه، آن گفتارکوتاه اما پرارزش را باخودم مرورکرده‌ام.

مترجمان موردعلاقه
قاسم صنعوی، عبدالله کوثری، برادران غبرائی و احمدگلشیری. مترجمینی که زمانی در میان فیشهای کتاب‌خانه از روی نام‌آنها بدنبال یافتن و خواندن کتابها بوده‌ام.
صفحه‌ی مترجمان ایرانی در ویکی‌پدیا

کتاب خوب
لازم و دلپذیر، مثل‌خوبیهایی که مدام مرورشان می‌کنیم و یا مانند نورخورشید که درزمستان‌برفی میشود با تجسم‌اش بیاد داشت که دنیا گرمی‌هم دارد و روزهای گرم وآفتابی درپیش‌اند. همیشه هم زمستان و سرما نیست.

بهانه‌ی نوشتن این یادداشت، ملاحظه‌ی این‌تحقیق بود از این‌طریق.

نوشته شده توسط Saman در موضوع نوشتجات | نظر یا پیامتان را بنویسید »